تبليغاتX
چار دیواری


دودلم اول خط نام خدا بنويسم

يا که رندی کنم و اسم تو را بنويسم

همه يک گفتم و دينم همه يکتايی بود

با کدامين قلم امروز دوتا بنويسم

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنی است

بخدا خود تو بگو نام که را بنويسم

صاحب قبله و قبله دو عزيزند ولی

خوشتر آنست من از قبله نما بنويسم

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد

باز غم نامه به بيگانه چرا بنويسم

تا به کی زير چنين سقف سياه و سنگين

قصه درد به امّيد دوا بنويسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری است

پست باشم که پَی نان و نوا بنويسم

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننويس

پس من اين بغض فرو خورده کجا بنويسم

بعد يک عمر ببين دست و دلم می لرزد

که من و تو به هم آميزم و ما بنويسم

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار

ايندو را باز همينطور جدا بنويسم

شعر من با تو پر از شادی و شيرينکاميست

باز حتی اگر از سوگ و عزا بنويسم

با تو از حرکت دستم برکت مي بارد

فرق هم نيست چه نفرين ، چه دعا بنويسم

از نگاهت به رويم پنجره ای را بگشای

تا در آن منظره ی روح گشا بنويسم

تيغ و تشباد هم از ريشه نخواهد خشکاند

غزلی را که در آن حال و هوا بنويسم

عشق آن روز که اين لوح و قلم دستم داد

گفت هر شب غزل چَشم شما بنويسم

(خلیل ذکاوت)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 19:7  توسط سید محمد حسن سرکشیک  | 




دل من اگر از عشق نصيبي دارد ****** حضرت عشق به من لطف عجيبي دارد