گاهي اگر با ماه صحبت كرده باشي
از ما اگر پيشش شكايت كرده باشي
گاهي اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حكايت كرده باشي
گاهي اگر زير درختان مدينه
بعد از زيارت استراحت كرده باشي
گاهي اگر بعد از وضو مكثي كني تا
آيينه يي را غرق حيرت كرده باشي
در سال هاي سال دوري و صبوري
چشم انتظاري را شفاعت كرده باشي
حتي اگر بي آن كه مشتاقان بدانند
گاهي نمازي را امامت كرده باشي
يا در لباس ناشناسي در شب قدر
از خود حديثي را روايت كرده باشي
يا در ميان كوچه هاي تنگ و خسته
نان و پنير و عشق قسمت كرده باشي
پس بوده يي و هستي و مي آيي از راه
تا حق دل ها را رعايت كرده باشي
پس مردمك هاي نگاه ما عقيم اند
تو حاضري بي آن كه غيبت كرده باشي
********************************************
ببين چه حالي بهمون داده...
دلت را خانه ماکن مصفا کردنش بامن
بما درد دل افشاکن مداواکردنش بامن
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش بامن
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص پیدا کردنش با من
اگر درها برویت بسته شد دل مکن باز آ
دراین خانه دق الباب کن وا کردنش بامن
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمع منها کردنش بامن
چوخوردی روزی امروز مارا شکرنعمت کن
غم فردا نخورتامین فردا کردنش بامن
بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش بامن
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو نام توبه را بنویس امضا کردنش بامن
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟
است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟
گفتا نشان چه پرسی ان کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی
است گفتا که در ره ما غم نیز شادمان
گفتم که سوخت جانم از اتش نهانم
است گفت ان که سوخت او را کی ناله یا فغان
گفتم فراق تا کی؟ گفتا که تا تو هستی
است گفتم نفس همین است گفتا سخن همان
گفتم که حاجتی است گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
گفتم زفیض بپذیر این نیمه جان که دارد
گفتا نگاه دارش غمخانه تو جان است






