تبليغاتX
چار دیواری


نسل منفي يكم و منفي دوم و منفي سوم بيشتر در كوچه ها عاشق مي شدند. خوراكشان هم همسايه روبرويي بود. دعوا و كتك كاري و «آخ ديگه آبرومون جلوي در و همسايه رفت» هم هكذا. نسل صفرمي ها و نسل يكمي ها اما درشرايط ديگري عاشق شدند. آنها گاهي در پياده رو نامه هاي عاشقانه ردوبدل مي كردند و درعين حال گاهي كتاب هايي به هم مي دادند و زير جملات عاشقانه اش خط مي كشيدند. اين كار دو حسن داشت. يكي اينكه طرف تابلو نمي كرد كه بلد نيست يك نامه عاشقانه بنويسد دوم اينكه ادبيات هم وارد ماجرا مي شد. در همين فاصله كم كم در كشورهايي مثل هند با يك عينك جابجا كردن يابا يك بوق با يك درخت خيلي ها عاشق مي شدند.
وقتي به نسل ما كه سوم باشد نوبت عاشقي رسيد ديديم روش هاي بروز عشق و علاقه با سرعتي معادل سرعت نور افزايش يافته است. اتوبوس و رستوران و پيتزاي مخلوط و يك بليت سينماي اضافه و حتي روي ديوار توالت هاي عمومي ازعشق خوانده مي شد. بعلاوه چت روم ها كه خودش فرصت خفني بود براي اينكه شما بتركانيد.
اين مقدمه تاريخي را برايتان نوشتم كه اضافه كنم:
دراين ميان يك جور عشق ديگر هم بود كه گريبان يكسري آدم هاي صاف و صادق را گرفت. يعني آنها درحقيقت گريبان اين عشق را گرفتند.
همان هايي كه عشقشان ايران بود و درد دين داشتند. آنها رفتند جنگيدند تا من و تو سالها بعد راحت عاشق شويم و شيطنت كنيم... چه باك اگر باشند و گاهي سرمان فريادي هم بكشند!

*********************************************

اين روزها احساس مي کنم کسي يا چيزي در من رشد مي کند؛ گويا دانه ناشناخته‌اي به سرزمين روح من فرود آمده و هر لحظه بيشتر و بيشتر در من رشد مي کند. خدايا در ميان کوچه پس کوچه هاي زندگي گم شده ام. بابا آدرس اون بالا ها رو بده. من از اينجا خسته شدم، دوسش ندارم؛ نمي‌شه تنهايي ها رو با اين آدمها خوب قسمت کرد؛ اينها همه خودشون به خودشون گره خوردن؛ مـــــن تــو رو ميخوام.
مدت هاست که بدون تو جايي نمي‌روم. تو را با خود به ساده ترين مخفيگاههاي ممکن ميبرم؛ تو را که لحظه لحظه وجودم بيشتر از تو لبريز مي‌شود، از اينجايي‌ها پنهان مي کنم؛ مثل يک نامه عاشقانه... خدايا مرا از اينجا، از پيش اين مردم صد رنگ ببر...

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 14:21  توسط سید محمد حسن سرکشیک  | 




دل من اگر از عشق نصيبي دارد ****** حضرت عشق به من لطف عجيبي دارد