تبليغاتX
چار دیواری


زندگی بی معنی است

بهر آن محکومی که سحرگاه سر دار فنا خواهد بود

 

زندگی بی معنی است

بهر آن مرغک در بند که صیاد پس از باد خزان، قفسش بگشاید

 

زندگی بی معنی است

بهر آن عاشق دل ختسته که در بستر مرگ ، دلبرش می آید

 

زندگی بی معنی است

بهر آن گمشده دشت که از فرط عطش ، بی رمق افتاده

وز پس ابر کبود ، ماه بر دیده او می خندد

 

زندگی بی معنی است

بهر آن مفلس بیچاره که از فرط نیاز ، بهر نان شب خود محتاج است

 

زندگی بی معنی است

بهر آن مادر ماتم زده ای ، که سر کشته فرزند به دامان دارد

 

زندگی بی معنی است

پهر آن تازه عروسی که برایش ، خبر مرگ برادر آرند

 

زندگی بی معنی است

بهر من کز پی عمری که دویدم به ره عشق و خیال

زان همه قال و مقال

هیچ در دست ندارم ، به جز اندوه و ملال

وز پی هر نفسی

می دوم سوی زوال          می دوم سوی زوال

 

*************************

حسرت

به تو نتوانم گفت :          

  که چه رنجی دارد

آنکه دور از رخ تو          به امیدی که تو بر می گردی

همه صبح ، روی ایوان سکوت          توی گلدان سراب

با سر انگشت پر از حسرت خویش ، گل غم می کارد

 

به تو نتوانم گفت :        

که چه دردی دارد

زخم از دست دل خود خوردن     پای یک چشمه سرشار

پای یک حوض بلور      پای فواره آب

تشنه ، تشنه مردن

 

به تو نتوانم گفت :

که چرا می کشدم حسرت یک دم با تو

از ته دل گفتن

چشم در چشم تو بیدار شدن

با تو یک شب خفتن...

 

((سروده از منا لایق فرد شاعره جوان و با ذوق که اولین

 مجموعه شعر خود را تحت عنوان ترانه های چشمان تو

منتشر کرده))

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 13:2  توسط سید محمد حسن سرکشیک  | 




دل من اگر از عشق نصيبي دارد ****** حضرت عشق به من لطف عجيبي دارد